اسكندر بيگ تركمان
865
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
صلح بر همخورده در آن هنگام صورتى نيافت و ديگر باره از جانبين نيران فتنه اشتعال پذيرفت چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح ميپوندد . گفتار در رفتن رستم محمد خان بن ولى محمد خان از غرجستان بتسخير بلخ و منهزم بازگشتن بشورش طبع و مذاق تلخ در اين سال امام قليخان پادشاه اوزبك از بخارا بدفع فساد لشكر قزاق كه بر تاشكند مستولى شده متعرض حواشى مملكت سمرقند نيز ميشدند عزيمت سمرقند نمود و برادرش ندرمحمد سلطان را از بلخ بمعاونت طلب داشت و او بمعذرت آنكه رستم محمد خان در غرجستان نشسته در كمين بلخ و منتهز فرصت است از رفتن تقاعد ورزيده جواب داد امام قليخان در طلب او مبالغه بسرحد افراط رسانيد تا آنكه ندرمحمد سلطان به تكليف برادر جمعى كثير از لشكر بلخ بكومك برادر روانهء سمرقند گردانيدند و خود نيز از آب عبور كرد . رستم محمد خان در غرجستان خبر رفتن ندرمحمد سلطان و لشكر بر بلخ استماع نموده موازى سه هزار كس كه بر سر او جمع بودند بايلغار متوجه بلخ شد حاكم بلخ قوت مدافعه و فرصت استحكام شهر - بند نيافته خود را بارك كشيد و دست از شهر بازداشته به او گذاشت و به زبان رفق و مدارا پيغام داد كه چون خانه كوچ و متعلقان درارك اقامت دارند حراست آن از لشكر بيگانه لازم بود و الا مملكت بشما تعلق دارد و در ميانه جدائى نيست والده ندر محمد سلطان كه سيدهء رضويه و همشيره ميرزا ابو طالب رضوى مشهدى است [ 612 ] از خوف و بيم آنكه مبادا ارك را بقهر و غلبه بدست آرد رسولان چرب زبان متواتر فرستاده اظهار اشفاق و مهربانيهاى مادر فرزندانه كرده او را به تزويج صبيهء خود كه همشيرهء سلطان است نويد داد و وعده كرد كه ميانهء او و عمزادها صلح افكنده مملكت را كه دو حصه است سه حصه نمايد كه هر سه برادرانه با يكديگر سلوك نمايند و اين صورت بهتر از خصومت و جنگ و جدال است رستم محمد خان بدمدمه و افسون ايشان فريفته گشته با خاطر آسوده و اطمينان قلب در بلخ قرار گرفته در كمال غفلت ميگذرانيد و ايشان در خفيه كسان به اطراف و جوانب فرستاده از اين واقعه خبر داده منتظر وصول لشكر بودند و مردم رستم محمد خان در ولايت متفرق و پراكنده گشته بداد و ستد معاملات و اخذ مال مشغول بودند كه بى خبر لشكر بر سر او ريخت فرصت جمعيت و قدرت مدافعه نيافته مردم او سراسيمه و مضطر شده هر كس سر خود گرفت . فرار كردن رستم محمد خان از بلخ بجانب هرات رستم محمد خان با بيست سى نفرى كمابيش سوار شده راه ماروچاق پيش گرفت در راه چند نفر از اوزبكان رفيق در مقام غدر درآمده اراده كردند كه او را گرفته ببخارا برند چند نفر ديگر كه معتمد و دولتخواه بودند از كيد و غدر آن جماعت آگاه گشته مخالفت كردند فيما بين مهم منجر بجنگ و جدال گرديد بالاخره ارباب غدر و نفاق مغلوب اصحاب وفاق گرديده چند نفر از آن جماعت بقتل آمدند رستم محمد خان باده نفرى از آن هر دو مخاطره نجات يافته چون با اين حال بغرجستان نتوانست رفت بجانب دار السلطنهء هرات آمد متعاقب وصول او از ماوراء النهر نيز خبر بهرات رسيد